یاس
چیری دیگر هم به من ببخش
قلبی قدر شناس و مهربان...
نه فقط قدران وقتی خشنودی اش فراهم می شود.
چرا که برکات هم روزهایی به چشم نمی آیند
اما ضربان چنین قلبی همیشه ستایشگر توست .

جای بازگشتی نیست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداحافظ همین حالا
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمهام
خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنم ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویاها
بدونیم بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ
خداحافظ
همین حالا
رویای من خداحافظ

گرچه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر
باز کن ساقی مجلس سرمینای دگر امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم شاید اینجا نرسیم به فردای دگر مست مستم مشکن قدر خود،ای پنجه ی غم 
دستها بالا بود. هر کسی سهم خودش را طلبید.
سهم هر کس که رسید، داغ تر از دل ما بود 
ولی نوبت من که رسید، سهم من یخ زده بود! 
سهم من چیست مگریک پاسخ ـ پاسخ یک حسرت!
سهم من کوچک بود قد انگشتانم 
عمق آن وسعت داشت وسعتی تا ته دلتنگیها 
شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند
مریم حیدرزاده |
اگه تو از پیشم بریاگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم |
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن
غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
آن دم که با تو ام
ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با توام، همه عالم ازان من
آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
میریزد آبشار غزل از زبان من
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی رسد به بلندآسمان من
بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خواندهای به گوش من این، مهربان من

![]()
بدترین ماه سال تیر![]()
![]()
تیر امد غمنامه دست پیر ما داد
یکم تیر و ۲۵تیر
" براي خواندن ادامه متن ، روي ادامه كليك كنيد!!!"
روزی سبز بودم
همانند بهار تازه و نوجوان بودم
به لطافت و تازگی شبنم
به سرسبزی برگ درختان
به وسعت دشتهای سبز و خرم
به لطافت و زیبای ی گلها
همانند تابستان گرم و سوزان
جوان شدم
با آمدن پاییز و فصل برگ ریزان
به میانسالی رسیدم و جاافتاده شدم
همانند آب دریاها با تجربه شدم
عمرم مثل برگهای پاییزی
از رنگ سبز به قرمز و قهوه ای و زرد رسید
از شاخه جدا افتاده
زیر پای عابرین خش خش کنان
همه را صدا می زنم
که مرا له نکنید
من هم روزی ، جوان و تازه و سرسبز بودم
جوان بودم ، فارغ از هر گونه بدی
جوان بودم ، سرسبز بودم
جوان بودم ، جوان بودم

دل من گریه می خواد
وقتی ابرهای سیاه ، آسمون شهرمو ، می پوشونه
از کنار پنجره شیون باد می پیچه توی خونه
وقتی بارون می شینه ، روی فرش سبزه ها
دل من گریه می خواد
همه جا رنگ شب ، واسه مرگ لحظه ها
دل من گریه می خواد
دیگه از سکوت سرد کوچه ها ، دل من خسته شده
مثل اون روزها می خوام داد بزنم ، که لبم بسته شده
آخه من ممنونم از مرداب پیر
براتون قصه ی دل خونده بودم
می خواستم یه روز به دریا برسم
که حالا زندونی هر نفسم
من اسیر قفسم ، توی شهر آشنا ، یه غریب بی کسم
هوس خنده ، نمونده رو لبام
مثل یک صخره ی سردند آدمها
خبر از خوندن یک ترانه نیست
خاک مرده پاشیدن رو صحنه ها
نه سوالی ، نه جواب ، همه جا رفته بخواب
دل من گریه می خواد
مستی و عشق و امید، همه شد نقش بر آب
دل من گریه می خواد دل من گریه می خواد

عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو
بگو کی بود تو رو به گریه انداخت
کی بود که از بغضت ترانه میساخت؟
کی بود که بی وقفه تو رو نفهمید
کی بهتر از تو رنگها رو میشناخت؟
بگو کی بود رنگ صداتو دزدید
کی بود کی بود ترانه هاتو دزدید؟
کی بود که از سایه تو میترسید؟
از کوچه ها صدای پاتو دزدید
کی بود کی بود من نبودم
من که دروغ زن نبودم
شاید باید میپرسیدم
بیشتر از این میفهمیدم
شاید باید میفهمیدم اسیر ناباوریم
آفتابی شو آفتابی شو من یکی خاکستریم
آفتابی شو آفتابی شو
که سرده سرده سردمه
باید به جنگ من برم
این آخرین نبردمه
من از توام من نه منم
باید سکوتُ بشکنم
باید به سیم عاشقی
به سیم آخر بزنم
گریه نکن ای من من
به وقت جنگ تن به تن
چیزی نمونده به سحر
به ساعت تازه شدن
کی بود کی بود من نبودم
گريه کردم اشک بردلم مرحم نشد ناله کردم ذره اي ازدردهايم کم نشد درگلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي از هزاران گل گلي همچون تو پيدا نشد
دلم در حلقه غمها نشسته زبانم بسته و سازم شکسته وجودم پر ز شعر عاشقانه ست تو را مي خواهم و اينها بهانه ست من ساده و بيرنگم من عاشق دلتنگم صد بار بزن قطع کن من عاشق تک زنگم!
گريه کردم اشک بردلم مرحم نشد ناله کردم ذره اي ازدردهايم کم نشد درگلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي از هزاران گل گلي همچون تو پيدا نشد
دلت را به کسی بسپار که لیاقتش را داشته باشد
نگاهت را به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپد
چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی را درک کند
سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپش قلبت تو را بشناسد
آرامش نگاهت را به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشد
لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشد
رؤیاهایت را با چهره کسی تصور کن که زیبایی را احساس کند
چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشد
عاشق باش اما عاشق کسی که تک تک سلول هایش تقدس عشق را درک کنند
خیلی خیلی خوش اومدین![]()
![]()